X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 09:00 ب.ظ


داستان کوتاه/ کودک و خدا


کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور بود که کودک را دید.

کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش کفش و لباس خرید و گفت: "مواظب خودت باش."

کودک رو به زن کرد و گفت: "ببخشید خانوم شما خدا هستید؟"

زن گفت: "نه من یکی از بندگان خدا هستم."

کودک گفت : "میدانستم با او نسبتی دارید."




داستان واقعی/ ملکه های مسلمان


یک روز یک مرد انگلیسی از یک شیخ مسلمان پرسید:

«چرا در اسلام زنان مسلمان اجازه ندارند با مردان مصافحه کنند؟»

شیخ گفت: « آیا تو میتوانی دستهای ملکه الیزلبت را بگیری؟»

مرد انگلیسی گفت:« البته که نه، فقط افراد خاصی هستند که میتواند با ملکه مصافحه کنند .»

شیخ جواب داد:« بانوان ما ملکه هستند و ملکه ها با مردان غریب مصافحه نمیکنند.»

منبع: وبلاگ 60 ثانیه




داستان کوتاه / احیاء


تا به حال در مراسم احیاء شرکت نکرده بود تا امسال که پیرمردی شده بود. قرآن را که به سرگرفت، قلبش ایستاد. عاقبت بخیر شد.

منبع:خبرآنلاین


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کد آهنگ

کد موسیقی



برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


دریافت كد گالری عكس در وب